خانه 125 میلیون دلاری دیدی؟؟؟

البته با کارهای خوبی که انجام میده نوش جونش...

البته با کارهای خوبی که انجام میده نوش جونش...
حالا دانش آموز باهوش و با استعداد روستای فلان آباد باید در ۲ جبهه بجنگد.یکی با پای تخت نشینان بر سر "کلاس کنکور"و " معلم خصوصی"و "کارگاه های تست زنی" و دیگری با مصوبه ی عدالت محور تازه ی شورای عالی انقلاب فرهنگی.
اطلاعات این نوشته از شماره ی ۳۱۲ نشریه ی چلچراغ گرفته شده.
قاصدک ! هان ، جه خبر آوردي ؟
از کجا ، وز که خبر آوردي؟
خوش خبر باشي ، اما ، اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي.
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديّار و دياري – باري،
برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس،
برو آنجا که تو را منتظرند.
قاصدک !
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از اين در وطن خويش غريب.
قاصد ، تجربه هاي همه تلخ با دلم مي گويد
که دروغي تو ، دروغ ؛
که فريبي تو ، فريب .
قاصدک ! هان ، ولي ... آخر... اي واي!
راستي آيا رفتي با باد؟
با توام ،آي کجا رفتي؟آي...!
راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمي ، جايي؟
در اجاقي- طمع شعله نمي بندم - خردک شرري هست هنوز؟
قاصدک !
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند.

مهدي اخوان ثالث
قبل از همه باید بگم من هیچ مسئولیتی در مورد این خبر قبول نمیکنم
سوابق مدیریتی:
(۱معاون آموزشی دانشگاه علوم پزشکی بوشهر
۲) رئیس دانشگاه علوم پزشکی کهکیلویه و بویر احمد
(۳ عضو هیئت علمی و استاد یار دانشگاه شهید بهشتی
(۴ معاون سازمان پزشکی قانونی کشور
۵) نماینده مردم شهرستان کازرون و عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی
وزیر بهداشت در حاشیه مراسم تودیع دکتر زالی: | ||||||
| باز هم شاهد تغییر روسای دانشگاهها خواهیم بود | ||||||
| تهران- خبرگزاری ایسکانیوز: وزیر بهداشت و درمان گفت: با توجه به اینکه در وزارت بهداشت سیستم ارزشیابی وجود دارد هرگاه به این نتیجه برسیم که باید مدیریت دانشگاهی تغییر کند باز هم شاهد تغییر روسای دانشگاهها خواهیم بود. | ||||||
وی در خصوص فعالیت های دیگر دکتر زالی در وزارت بهداشت گفت: باید در این مورد رایزنی کنیم تا تصمیم نهایی اتخاذ شود و این در حالی است که متوسط عمر روسای دانشگاهها در ایران 3 سال است بنابراین تغییری که در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی رخ داده زود هنگام نبوده است چراکه مسئولیت یک فرصت بوده که امروز در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به فردی دیگر واگذار شده است. | ||||||
منبع: http://iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=240365
http://abrarnews.com/politic/1387/870614/html/rooydad.htm#s294348
خواستم به عرضتون برسونم که از فردا یعنی شنبه ۱۶/۶ تا ۲۰ /۶ وقت داریم تا به صورت اینترنتی انتخاب واحد کنیم یادت تون نره لازم به تذکر که انتخاب واحد های elective به صورت دستی و وقتی دانشگاه اومدیم صورت می گیره در آخرم اگه به مشکلی برخورد کردید این تلفن رو از آموزش گرفتم می تونید با اون تماس بگیرید ۲۳۸۷۲۵۱۵
اوه داشت یادم می رفت حتما حتما از صفحه انتخاب واحدتون یه پرینت بگیرید و روز اول همراه خودتون بیارید
درباره این ها فکر کنید
Think about it
Today before you think of saying an unkind word
Think of someone who can't speak
امروز قبل از اینکه به گفتن حرفهای ناخوشایند فکر کنی به کسی فکر کن که نمیتواند حرف بزند
Before you complain about the taste of your food
Think of someone who has nothing to eat
قبل از اینکه از طعم یک غذا شکایت کنی به کسی فکر کن که هیچ چیزی برای خوردن ندارد
Before you complain about your husband or wife
Think of someone who's crying out to God for a companion
قبل از اینکه از همسرت گله کنی به کسی فکر کن که با گریه از خدا یک همراه و همدم میخواهد
Today before you complain about life
Think of someone who went too early to heaven
امروز قبل از اینکه از زندگی شکوه کنی به کسی فکر کن که خیلی زود از دنیا رفته
Before you complain about your children
Think of someone who desires children but they're barren
قبل از اینکه از بچه هایت گله کنی به کسی فکر کن که آرزوی بچه دار شدن دارد
Before you argue about your dirty house; someone didn't clean or sweep
Think of the people who are living in the streets
قبل از اینکه به خاطر خانه ی به هم ریخته و نامرتب با کسی که آن را تمیز نکرده دعوا کنی به کسانی فکر کن که در خیابان زندگی میکنند
Before whining about the distance you drive
Think of someone who walks the same distance with their feet
قبل از اینکه از طولانی بودن مسیری که داری با ماشین طی میکنی بنالی به کسی فکر کن که همین مسیر را مجبور است پیاده طی کند
And when you are tired and complain about your job
Think of the unemployed, the disabled and those who wished they had your job
و زمانی که خسته ای و از شغلت ناراضی و گله مندی به کسانی فکر کن که بیکار هستند، به ناتوان ها و اونهایی که آرزو میکنند شغل تو را داشتند.




اسطوره هايي كه چون هر چيز و همه چيز در جهان جديد موقتي بودند و پرهياهو و قابل تعويض و هيچ كاره. بازيگراني كه با يك فيلم سينمايي، در ذهن همه مردم چون آتش كاه شعله مي كشدند و به همان سرعت هم خاموش مي شدند و فراموش. و ورزشكاراني كه در يك دوره نماد انسان كامل شمرده مي شدند و بعد تاريخ مصرفشان كه مي گذشت ديگر ياد و نامي ازشان نبود. و از همين جمله بود حسين رضازاده. مردي كه از چند سال پيش توسط دستگاه تبليغاتي جمهوري اسلامي به يك ابرنواختر ورزشي تبديل شد و يادآور پهلوانان گذشته اين سرزمين. پيشكوهي كه روي لباسش مي نوشت و ياابالفضلي كه بر لب مي برد، احساسات ايرانيان را بر مي انگيخت و كار اين قهرمان بالا گرفت. قهرمان قهرمانان، ديدار با سران حكومتي، بازوبند پهلواني و هزاران لقب و عنوان و افتخار و شكوه.... تا اينكه پزشكان، جادوگران خوش پوش مدرن، وارد قصه مي شوند. دوران آقاي ابرنواختر به سر آمده. چند مصاحبه تلويزيوني، دو سه تا برنامه و بزرگداشت و به به و چه و چه و تمام! ابر نو اختر در سالهاي پايان جواني، زنده به گور مي شود. ديگر كسي سراغش را نمي گيرد. ديگر كسي نمي خواهد مثل او شود. همه راهها برايش به پايان مي رسد. مرد پيشكوهي، پشت كوه اسطوره هاي جديد گم مي شود... ديگر نيازهاي دستگاه حكومتي براي هويت بخشي و كسب غرور ملي ايرانيان را نمي تواند ارضا كند. ديگر هيچ راهي براي دوباره مطرح شدن نمي يابد و با خاطره اي دور از سالهاي پرشكوه، سر به زير و خاموش زندگي مفلوكانه اي در پيش مي گيرد... چرا كه دهه او گذشته است! او چون شربتي گوارا در حلقوم سياه جامعه فرو مي ريزد و با يك آروغ پر سروصدا خاتمه اش اعلام مي شود. و اين رسم روزگار ماست! ايمان بياوريم!
* سيد حسين نصر / ** تعبير شيخنا گيدنز!
نوشته محمد ملاعباسی از www.deir.blogfa.com
این جا کویر است این جاهم ایران است! می دانم که هزار و یک دلیل می توای بیاوری و به گویی به من چه ربطی داره وتو هم این مسؤلیت را از سر خود باز کنی ؟می گی چه مسؤلیتی می گم مسؤلیت انسان ماندن و مسؤلیت انسان بودن اینکه هنوز در انبوه این ماشین هاو آهن پاره ها قلبی داری و صدای قلب هایی در فرسنگ ها دور تر را می توانی بشنوی
خدا روستا را بشر شهر را و شاعران آرمان شهر را آفریدند که در خواب هم خواب آن را ندیدند
چگونگی راه با تو
۵ کیلو متر به بردسیر این را تابلوی کنار جاده می گفت روستایی در حوالی شهر کرمان محروم. که فقر در اون بیداد می کرد ولی ان چه که این روستا رو بیشتر برای من متمایز کرد اعتیادی بود که با فقر همراه شده بود و کمر روستا رو خم کرده بود اینجا تریاک حکم آدامس رو داشت مادری که تریاک را با آب مخلوط می کرد و به نوزادش می داد تا او بخواباند !!! با وجود پدیده ای به نام اشرار امنیت این جا معنایی نداشت همین سال پیش بوده که اشرار به روستا اومده و ۳ تا از جوانای شهر رو با خودشون برده بودن خانه های کاه گلی که هیچ وقت جرات نکردم به آنها از ترس ریختنشون تکیه بدم یادم نمی ره شبا چگونه سرم را کامل در کیسه خواب می کردم تا از گزند مار و عقربو هر جانور گزنده دیگه در امان باشم تعداد زیادی از بچه های همین جا بر اثر گزیدگی جانشون رو از دست داده بودند .....
ادامه دارد
به این تصویر به مدت 30 ثانیه خیره شوید و بعد روی یک دیوار سفید نگاه کنید و چند بار پلک بزنید
کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود، آن هم به سه دلیل؛
اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال ، زن داشت!
…
چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم، سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که
خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد.
"می انگارید که به یک زبان در زبان گرداندن که (یا لیتنا کنا معکم ) تو را واگذارند تا در صف اصحاب عاشورایی امام عشق مشهور شوی؟ زنهار که رسم دهر بر این نیست" (شهید آوینی)
۲) بعد از خواندنش یاد معارفه افتادم، این که اکثر بچه ها در جواب "چرا پزشکی" کمک کردن به دیگران و خدمت به خلق را می گفتند...
۳) می دانی عزیز هفت سال کم نیست.حالا بماند اگر بخواهی تا تخصص پیش بروی چند سال می شود ،نمی دانم بعد از گذشت این سال ها وقتی آن روپوش مقدس را به تن کردی،چه قدر به آرمان هایت پای بند مانده ای،چه قدر هدفت هم چنان کمک به دیگران است و تا چه حد لایق آنی که به تو بگویند "پزشک" ، یک روز برای عوض شدن کافی است چه برسد به ...
۴) بعضی کم تر از آنند که پزشک بنامی شان. پزشک از نظر من شهید پاک نژاد است، وقتی به خانه ی مریضی که توانایی مالی نداشت می رفت،پولی برای درمان نمی گرفت که هیچ،گوشه ی اتاق زیر فرش پول هم می گذاشت، چه قدر پزشکی زیباست، این طور نیست؟
یا آلبرت شوایتزر که سال ها در فقیر ترین مناطق قاره ی سیاه،بی هیچ بهره برداری مالی به طبابت پرداخت و جایزه ی صلح نوبل را هم برد، چه قدر پزشک مقدس است، این گونه نیست؟
ولی خب،پزشک نمایی را می شناسم که کارگر ساده یی را ـ که پدر ۴ فرزند بود و اگر قلبش را عمل نمی کرد از دنیا می رفت ـ به خاطر نداشتن پول کافی عمل نکرد،هر چند خیری هزینه ی بالای عمل را تقبل کرد ، آن مرد عمل شد و آن دکتر به پولش رسید،در حالی که می توانست پول کم تری در حد همان کار گر طلب کند. فرض کنیم آن خیر پیدا نمی شد ـ همان گونه که بارها و بارها پیدا نمی شود ـ آن گاه فاجعه رخ می داد...
من نمی توانم به او بگویم پزشک ، پزشکی زیبا تر و پزشک مقدس تر است...
۵) عوض نشو، رنگ نباز و نشکن
حتا با دیدن شکستن من...
۶) روز پزشک بر همه ی پزشکان واقعی مبارک!
سوگند نامه پزشکي:
" اكنون كه با عنايات و الطاف بيكران الهي در شرف پذيرفتن مسئوليت خطير پزشكي قرار گرفته ام ... من در برابر قرآن كريم به خداوند قادر متعال ، خدايي كه بر همه امور آگاه است و تمامي موجودات در قبضه قدرت اوست سوگند ياد مي كنم كه به احكام مقدس اسلام و حدود الهي با ديده احترام بنگرم ، از خيانت و تضييع حقوق بيماران به طور جدي پرهيز كنم . نسبت به حفظ اسرار آنان جز در مواقع ايجاب ضرورت شرعي پايبندي كامل داشته باشم و خدا را در همه حال حاضر و ناظر شئون خود بدانم ."
روز اول شهريورماه ، به پاس بزرگداشت ابوعلي سينا ستاره پرفروغ عرصه طب در ايران ، روز پزشک ناميده شده است.
" ابوعلي حسين بن عبدالله " معروف به ابن سينا ، پدرش از مردم بلخ و مادرش ستاره از اهل افشنه نزديك بخارا بود . او در سال 370 هجري قمري در افشنه يا خورمشين متولد شد و در بخارا به كسب علم پرداخت . ادبيات ، قرآن ، فقه و حساب را نزد پدر آموخت و سپس نزد ابوعبدالله ناتلي منطق ، هندسه و نجوم را فرا گرفت ، از آن پس به تعقيب علوم طبيعي ، مابعدالطبيعه و طب پرداخت .
ابن سينا پس از معالجه نوح بن منصور پادشاه ساماني به دربار نوح راه يافت و در سن بيست و يك سالگي شروع به تاليف كتب مختلف نمود و پس از چندي در سراسر ايران شهرت بسزائي يافت .
وي سالهاي آخر عمر خود را در اصفهان در حمايت علاءالدوله كاكويه گذرانيد و در سفري كه همراه او به همدان مي رفت بيمار شد و به سال 428 درگذشت آرامگاه وي هم اکنون در شهر همدان قرار دارد.
او را به واقع بايد از نوابغ روزگار دانست . ابن سينا عمر خود را در راه كسب علم و دانش و تاليف كتب مختلف صرف كرد و آني از كار علمي فراغت نيافت .
تعداد تاليفات او تا يكصد و بيست کتاب گفته شده كه اغلب آنها به زبان عربي است و از آن جمله كتاب شفا در فلسفه و حکمت، قانون در طب و اشارات شهرت جهاني دارد . معروفترين اثر وي به زبان فارسي ، دانشنامه علائي است و بسياري از نوشته هاي ابن سينا به زبانهاي ديگر ترجمه شده است .
به واقع پزشکان ضامن سلامت جامعه ، امنيـت روحي بيماران و فرشتگان نجاتي هستند که درد جسم را با روح بلندشان در سايه لطف الهي التيام مي بخشند.
اين روز بر جامعه پزشکي و تمامي پزشکان متعهد کشور، مبارک باد.