خانه 125 میلیون دلاری دیدی؟؟؟

این خونه ۱۲۵ میلیون دلاری بیل گیتسه. لازم می دونم بگم اون داره واسه این خونه سالی ۹۹۱ هزار دلار مالیات میده !!!

البته با کارهای خوبی که انجام میده نوش جونش...

 

عدالت...

یک نقطه ی دور افتاده ی کشور را تصور کن.دانش آموز با هوش و سخت کوشی که یک سال تمام تلاش می کند را نیز.بدون هیچ امکاناتی.یک سال تمام چشم پوشی از یک زندگی عادی.تلاش برای آن که رویا اش به واقعیت بدل شود.نشستن پشت میز دانش گاه های برتر تهران.اما خب،یک ماه مانده به کنکور شورای عالی انقلاب فرهنگی می آید و به پیشنهاد خود وزارت علوم دولت عدالت محور،طرحی را تصویب می کند:"۶۵٪ دانش جویان رشته های دانش گاه ها از اهالی بومی آن استان انتخاب می شود"اطلاع رسانی هم که در حد تیم ملی بوده! این طور می شود که ۲۲ تجربی پزشکی اهواز به تر قبول نشده،۵۴ ریاضی دانش گاه شریف جایی ندارد،۲۸۰۰ اهل لرستان پیام نور هم پذیرفته نشده و ....

حالا دانش آموز باهوش و با استعداد روستای فلان آباد باید در ۲ جبهه بجنگد.یکی با پای تخت نشینان بر سر "کلاس کنکور"و " معلم خصوصی"و "کارگاه های تست زنی" و دیگری با مصوبه ی عدالت محور تازه ی  شورای عالی انقلاب فرهنگی.

اطلاعات این نوشته از شماره ی ۳۱۲ نشریه ی چلچراغ گرفته شده.     

علی تنهاترین مرد خدا بود

سوگند به تنهايي که نتيجه عظمت و عشق و يکتايي است، و زاييده لطافت و اخلاص و عرفان است، که تا وقتي خدا تنهاست، تو علي در تنهايي ما وجود داري .
قسم به عدل و عدالت، که تا روزگاري که ظلم و ستم، بر دوش انسان ها سنگيني مي کند، تو در فرياد ستمديدگان عليه ستمگران مي غري و مي خروشي .

اسب چنگیز مغول زین‌شده است

انتخابات یو.اس.آ. به تو چه
فرق مک کین و اوباما به تو چه

کهنه‌سرباز ویتنام‌است آن
حامل عقده‌ی ایام است آن

آمده از دل تبعیض است این
چون زغال اخته‌ی جالیز است این

تو جهان‌سومی بیچاره
چه کنی حلق خودت را پاره

هردو یک‌جور ترا می‌نگرند
هردو آیند که نفتت ببرند

هردو آیند که بانکت بزنند
گر ندادی تو به تانکت بزنند

...
‌رانان همه مانند هم‌اند
ضد تو هم‌نفس و هم‌قدم‌اند

هر دو با کشور ما یک‌جورند
هر دو از خوردن ما مسرورند!

آن یکی قاشق و چنگالش هست
این یکی می‌خورد اما با دست

سنه نه این که سفید آن‌که سیاه
تو همان به که بچسبی به کلاه

تو فقط در جریان باش ولی
نکن امیال خودت را عملی!

نکند رأی تو تأثیر کند
وضع در منطقه تغییر کند!

نه عزیزم سر شوخی دارم
خواستم سر به سرت بگذارم

وضع این منطقه تعیین‌شده است
اسب چنگیز مغول زین‌شده است

قاصدک

 

قاصدک ! هان ، جه خبر آوردي ؟

از کجا ، وز که خبر آوردي؟

خوش خبر باشي ، اما ، اما

گرد بام و در من

بي ثمر مي گردي.

انتظار خبري نيست مرا

نه ز ياري  نه ز ديّار و دياري باري،

برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس،

برو آنجا که تو را منتظرند.

قاصدک !

در دل من  همه کورند و کرند.

دست بردار از اين در وطن خويش غريب.

قاصد ، تجربه هاي همه تلخ با دلم مي گويد

که دروغي تو ، دروغ ؛

که فريبي تو ، فريب .

قاصدک ! هان ، ولي ... آخر... اي واي!

راستي آيا رفتي با باد؟

با توام ،آي کجا رفتي؟آي...!

راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمي ، جايي؟

در اجاقي- طمع شعله نمي بندم - خردک شرري هست هنوز؟

قاصدک !

ابرهاي همه عالم شب و روز

در دلم مي گريند.

مهدي اخوان ثالث

 

معرفی شاهین محمد صادقی رئیس جدید دانشگاه(به نقل از خبر گزاریها)!

قبل از همه باید بگم من هیچ مسئولیتی در مورد این خبر قبول نمیکنم

سوابق تحصیلی:
۱
) فارغ التحصیل پزشکی عمومی از دانشگاه شیراز
۲
) متخصص جراحی عمومی از دانشگاه شیراز

فوق تخصص جراحی پلاستیک، زیبایی، فک و صورت از دانشگاه شهید بهشتی تهران
۴) فلوشیب فوق تخصصی از دانشگاه امپریال کالج لندن

سوابق مدیریتی:
معاون آموزشی دانشگاه علوم پزشکی بوشهر
۲
) رئیس دانشگاه علوم پزشکی کهکیلویه و بویر احمد
عضو هیئت علمی و استاد یار دانشگاه شهید بهشتی
معاون سازمان پزشکی قانونی کشور
۵) نماینده مردم شهرستان کازرون و عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی

تغيير غيرمنتظره رئيس دانشگاه علوم پزشكى شهيد بهشتى

رئيس دانشگاه علوم پزشكى شهيد بهشتى در اقدامى غيرمنتظره از كار بركنار شد. به گزارش فردا، دكتر عليرضا زالى رئيس دانشگاه علوم پزشكى شهيد بهشتى كه اقدامات شايسته اش مورد تقدير برخى مقامات عالى رتبه نظام قرار گرفته بود بنا برتصميم مسئولان وزارت بهداشت روز شنبه۱۶ شهریور ماه(هر کی اومده بود برای انتخاب رشته حتما دیده که چقدر تالار ابن سینا ی دانشگاه شلوغ بوده) رياست دانشگاه را به فرد ديگرى واگذار خواهد كرد. بنابراين گزارش وى كه جراح و متخصص مغز و اعصاب مى باشد منشأ تحولات بسيارى در عرصه پزشكى كشور بوده و در ميان جامعه پزشكان نيز از محبوبيت بالايى برخوردار است. گفته مى شود در دعوتنامه اى كه براى مراسم روز شنبه منتشر شده است بدون اشاره به مراسم توديع كه حداقل انتظار دوستداران تكريم بود تنها از برنامه معارفه شاهين محمدصادقى به جاى وى نام برده شده است. محمدصادقى نماينده دوره هفتم مجلس شوراى اسلامى بود.


وزیر بهداشت در حاشیه مراسم تودیع دکتر زالی:
باز هم شاهد تغییر روسای دانشگاهها خواهیم بود
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز: وزیر بهداشت و درمان گفت: با توجه به اینکه در وزارت بهداشت سیستم ارزشیابی وجود دارد هرگاه به این نتیجه برسیم که باید مدیریت دانشگاهی تغییر کند باز هم شاهد تغییر روسای دانشگاهها خواهیم بود.
به گزارش روز شنبه خبرنگار بهداشت و درمان گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز"، دکتر کامران باقری لنکرانی در حاشیه مراسم معارفه سرپرست جدید دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در جمع خبرنگاران افزود: وزارت بهداشت بر اساس یک سیستم ارزشیابی و کاملا بر اساس اهداف تعیین شده در وزارتخانه در مورد روسای دانشگاههای علوم پزشکی تصمیم گیری می کند و بنابراین تغییر رئیس دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی زودهنگام نبوده است.
وی در خصوص فعالیت های دیگر دکتر زالی در وزارت بهداشت گفت: باید در این مورد رایزنی کنیم تا تصمیم نهایی اتخاذ شود و این در حالی است که متوسط عمر روسای دانشگاهها در ایران 3 سال است بنابراین تغییری که در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی رخ داده زود هنگام نبوده است چراکه مسئولیت یک فرصت بوده که امروز در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به فردی دیگر واگذار شده است.

منبع: http://iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=240365   

http://abrarnews.com/politic/1387/870614/html/rooydad.htm#s294348

انتخاب واحد

سلام بچه ها امیدوارم تعطیلات به همگی خوش گذشته باشه و مدت زمان اندک باقی مانده هم به خوشی سپری شه

خواستم به عرضتون برسونم که از فردا یعنی شنبه ۱۶/۶ تا ۲۰ /۶ وقت داریم تا به صورت اینترنتی انتخاب واحد کنیم یادت تون نره لازم به تذکر که انتخاب واحد های elective به صورت دستی و وقتی دانشگاه اومدیم صورت می گیره در آخرم اگه به مشکلی برخورد کردید این تلفن رو از آموزش گرفتم می تونید با اون تماس بگیرید ۲۳۸۷۲۵۱۵

اوه داشت یادم می رفت حتما حتما از صفحه انتخاب واحدتون یه پرینت بگیرید و روز اول همراه خودتون بیارید

 

تدبیر15

معنای "مبارک" که همراه نام ماه رمضان بکار میرود کدام مورد زیر است؟

ساعت کاری کم میشود، اما حقوق کاهش نمی یابد. تازه به مناسبت ماه رمضان، ارزاق هم میدهند. پول کار نکرده را گرفتن مبارک است
امتحان و تکلیف و درس و مشق طبق مصوبه ملغی میشود. ولگردی ناشی از آن مبارک است
خواب روزه دار عبادت است و باید به این مهم کوشید؛ علی الخصوص قبل و بعد افطار وسحر. خواب عبادت آمیز مبارک است
در طول روز که به علت بیحالی ناشی از گرسنگی، حالش نیست؛ اما بعد از افطار به یاد گرسنگان می افتیم. این یاد افتادگی بعد از سیری شکم، مبارک است
الان قدری بیشتر نفت میفروشیم که جبران کم کاری رمضانیه بشود. انرژی هسته ای، مبارک است


شرمنده! تست المپیادی (پنج گزینه ای) شد
زیاده جسارته

کمی تامل

 درباره این ها فکر کنید

Think about it


Today before you think of saying an unkind word
Think of someone who can't speak
امروز قبل از اینکه به گفتن حرفهای ناخوشایند فکر کنی به کسی فکر کن که نمیتواند حرف بزند


Before you complain about the taste of your food
Think of someone who has nothing to eat
قبل از اینکه از طعم یک غذا شکایت کنی به کسی فکر کن که هیچ چیزی برای خوردن ندارد


Before you complain about your husband or wife
Think of someone who's crying out to God for a companion
قبل از اینکه از همسرت گله کنی به کسی فکر کن که با گریه از خدا یک همراه و همدم میخواهد


Today before you complain about life
Think of someone who went too early to heaven
امروز قبل از اینکه از زندگی شکوه کنی به کسی فکر کن که خیلی زود از دنیا رفته


Before you complain about your children
Think of someone who desires children but they're barren
قبل از اینکه از بچه هایت گله کنی به کسی فکر کن که آرزوی بچه دار شدن دارد


Before you argue about your dirty house; someone didn't clean or sweep
Think of the people who are living in the streets
قبل از اینکه به خاطر خانه ی به هم ریخته و نامرتب با کسی که آن را تمیز نکرده دعوا کنی به کسانی فکر کن که در خیابان زندگی میکنند


Before whining about the distance you drive
Think of someone who walks the same distance with their feet
قبل از اینکه از طولانی بودن مسیری که داری با ماشین طی میکنی بنالی به کسی فکر کن که همین مسیر را مجبور است پیاده طی کند


And when you are tired and complain about your job
Think of the unemployed, the disabled and those who wished they had your job
و زمانی که خسته ای و از شغلت ناراضی و گله مندی به کسانی فکر کن که بیکار هستند، به ناتوان ها و اونهایی که آرزو میکنند شغل تو را داشتند.


!

بريم كه داشته باشيم.......

روزي كه جهان تاصبح نخوابيد....



در سال 1968 مسابقات المپيك در شهر مكزيكوسيتي برگزار شد. در آن سال مسابقه دوي ماراتن يكي از شگفت انگيزترين مسابقات دو در جهان بود.دوي ماراتن در تمام المپيكها مورد توجه همگان است و مدال طلايش گل سرسبد مدال هاي المپيك. اين مسابقه به طور مستقيم در هر 5 قاره جهان پخش ميشود. كيلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزديكي با هم داشتند، نفس هاي آنها به شماره افتاده بود، زيرا آنها 42 كيلومترو 195 متر مسافت را دويده بودند. دوندگان همچنان با گامهاي بلند و منظم پيش ميرفتند. چقدر اين استقامت زيبا بود. هر بيننده اي دلش ميخواست كه اين اندازه استقامت وتوان داشته باشد. دوندگان، قسمت آخر جاده را طي كردند و يكي پس از ديگري وارد استاديوم شدند.استاديوم مملو از تماشاچي بود و جمعيت با وارد شدن دوندگان، شروع به تشويق كردند. رقابت نفس گير شده بود و دونده شماره ... چند قدمي جلوتر از بقيه بود. دونده ها تلاش ميكردند تا زودتر به خط پايان برسند و بالاخره دونده شماره ... نوار خط پايان را پاره كرد. استاديوم سراپا تشويق شد. فلاش دوربين هاي خبرنگاران لحظه اي امان نمي داد و دونده هاي بعدي يكي يكي از خط پايان گذشتند و بعضي هاشان بلافاصله بعد از عبور از خط پايان چند قدم جلوتر از شدت خستگي روي زمين ولو شدند. اسامي و زمان هاي به دست آمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام شد. نفر اول با زمان دو ساعت و ... در همين حال دوندگان ديگر از راه رسيدند و از خط پايان گذشتند. در طول مسابقه دوربين ها بارها نفراتي را نشان داد كه دويدند، از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسير مسابقه بيرون آمدند. به نظر ميرسيد كه آخرين نفر هم از خط پايان رد شده است. داوران و مسوولين برگزاري ميروند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پايان را جمع آوري كنند جمعيت هم آرام آرام استاديوم را ترك ميكنند. اما...
بلند گوي استاديوم به داوران اعلام ميكند كه خط پايان را ترك نكنند گزارش رسيده كه هنوز يك دونده ديگر باقي مانده. همه سر جاي خود برميگردند و انتظار رسيدن نفر آخر را ميكشند. دوربين هاي مستقر در طول جاده تصوير او را به استاديوم مخابره ميكنند. از روي شماره پيراهن او اسم او را مي يابند



"جان استفن آكواري" است دونده سياه پوست اهل تانزانيا، كه ظاهرا برايش مشكلي پيش آمده، لنگ ميزد و پايش بانداژ شده بود. 20 كيلومتر تا خط پايان فاصله داشت و احتمال اين كه از ادامه مسير منصرف شود زياد بود. نفس نفس ميزد احساس درد در چهره اش نمايان بود لنگ لنگان و آرام مي آمد ولي دست بردار نبود. چند لحظه مكث كرد و دوباره راه افتاد. چند نفر دور او را مي گيرند تا از ادامه مسابقه منصرفش كنند ولي او با دست آنها را كنار مي زند و به راه خود ادامه ميدهد. داوران طبق مقررات حق ندارند قبل از عبور نفر آخر از خط پايان محل مسابقه را ترك كنند. جمعيت هم همان طور منتظر است و محل مسابقه را با وجود اعلام نتايج ترك نمي كند. جان هنوز مسير مسابقه را ترك نكرده و با جديت مسير را ادامه ميدهد. خبرنگاران بخش هاي مختلف وارد استاديوم شده اند و جمعيت هم به جاي اينكه كم شود زيادتر ميشود! جان استفن با دست هاي گره كرده و دندان هاي به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار، همچنان به حركت خود به سوي خط پايان ادامه ميدهد او هنوز چند كيلومتري با خط پايان فاصله دارد آيا او ميتواند مسير را به پايان برساند؟ خورشيد در مكزيكوسيتي غروب ميكند و هوا رو به تاريكي ميرود.



بعد از گذشت مدتي طولاني، آخرين شركت كننده دوي ماراتن به استاديوم نزديك ميشود، با ورود او به استاديوم جمعيت از جا برميخيزد چند نفر در گوشه اي از استاديوم شروع به تشويق ميكنند و بعد انگار از آن نقطه موجي از كف زدن حركت ميكند و تمام استاديوم را فرامي گيرد نميدانيد چه غوغايي برپا ميشود. 40 يا 50 متر بيشتر تا خط پايان نمانده او نفس زنان مي ايستد و خم ميشود و دستش را روي ساق پاهايش ميگذارد، پلك هايش را فشار مي دهد نفس ميگيرد و دوباره با سرعت بيشتري شروع به حركت ميكند. شدت كف زدن جمعيت لحظه به لحظه بيشتر ميشود خبرنگاران در خط پايان تجمع كرده اند وقتي نفرات اول از خط پايان گذشتند استاديوم اينقدر شور و هيجان نداشت. نزديك و نزديكتر ميشود و از خط پايان ميگذرد. خبرنگاران، به سوي او هجوم ميبرند نور پي در پي فلاش ها استاديوم را روشن كرده است انگار نه انگار كه ديگر شب شده بود. مربيان حوله اي بر دوشش مي اندازند او كه ديگر توان ايستادن ندارد، مي افتد.

آن شب مكزيكوسيتي و شايد تمام جهان از شوق حما سه جان، تا صبح نخوابيد. جهانيان از او درس بزرگي آموختند و آن اصالت حركت، مستقل از نتيجه بود. او يك لحظه به اين فكر نكرد كه نفر آخر است. به اين فكر نكرد كه براي پيشگيري از تحمل نگاه تحقيرآميز ديگران به خاطر آخر بودن ميدان را خالي كند. او تصميم گرفته بود كه اين مسير را طي كند، اصالت تصميم او و استقامتش در اجراي تصميمش باعث شد تا جهانيان به ارزش جديدي توجه كنند ارزشي كه احترامي تحسين برانگيز به دنبال داشت. فرداي مسابقه مشخص شد كه جان ازهمان شروع مسابقه به زمين خورده و به شدت آسيب ديده است

او در پاسخگويي به سوال خبرنگاري كه پرسيده بود، چرا با آن وضع و در حالي كه نفر آخر بوديد از ادامه مسابقه منصرف نشديد؟ ابتدا فقط گفت:" براي شما قابل درك نيست!" و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد:" مردم كشورم مرا 5000 مايل تا مكزيكوسيتي نفرستاده اند كه فقط مسابقه را شروع كنم، مرا فرستاده اند كه آن را به پايان برسانم."

فيلمي كه از وي ساخته شد

داستان "جان استفن آكواري" از آن پس در ميان تمام ورزشكاران سينه به سينه نقل شد"حالا آيا يادتان هست كه نفر اول برنده مدال طلاي همان مسابقه چه كسي بود؟

هیچ کس تنها نیست



شاید آنروز که سهراب نوشت : رفته بودم سر حوض تا ببینم عکس تنهایی خود را در آب،
 خبر از آن حوض بی آب نداشت،
خبر از آن دل بی تاب نداشت؛
شاید او دید ز تنهایی اش عکسی در آب ولی او هرچه که دیده همه نقشی ست بر آب.
من ندیدم نقشی،من ندیدم عکسی
گر چه آن حوض ندارد آبی، ولی آن حوض اگر یک قطره و فقط یک قطره در خودش جای دهد،
 باز هم در همان یک قطره من و ماه عکسمان می افتد .
شاید آنروز که سهراب ز تنهایی خود عکسی دید ،آسمان ابری بود؛
گرچه تنها نبود
هیچ کس تنها نیست؛
آن خدایی که وجودش همه آرامش ماست،
 آن خدایی که ذکرش هم دواست،
 او همیشه با ماست
هیچ کس تنها نیست،
 حتی  آن لحظه که از تنهایی نقش بر آب شوی، در همان حین خدا هم با ماست....



خداحافظ آقاي ابر نو اختر...

خدايان روزگار ما، ورزش كارانند و بازي گران.* اسطوره هاي جهان مدرن. اسطوره هايي متناسب با جهان لگام گسيخته**.

اسطوره هايي كه چون هر چيز و همه چيز در جهان جديد موقتي بودند و پرهياهو و قابل تعويض و هيچ كاره. بازيگراني كه با يك فيلم سينمايي، در ذهن همه مردم چون آتش كاه شعله مي كشدند و به همان سرعت هم خاموش مي شدند و فراموش. و ورزشكاراني كه در يك دوره نماد انسان كامل شمرده مي شدند و بعد تاريخ مصرفشان كه مي گذشت ديگر ياد و نامي ازشان نبود. و از همين جمله بود حسين رضازاده. مردي كه از چند سال پيش توسط دستگاه تبليغاتي جمهوري اسلامي به يك ابرنواختر ورزشي تبديل شد و يادآور پهلوانان گذشته اين سرزمين. پيشكوهي كه روي لباسش مي نوشت و ياابالفضلي كه بر لب مي برد، احساسات ايرانيان را بر مي انگيخت و كار اين قهرمان بالا گرفت. قهرمان قهرمانان، ديدار با سران حكومتي، بازوبند پهلواني و هزاران لقب و عنوان و افتخار و شكوه.... تا اينكه پزشكان، جادوگران خوش پوش مدرن، وارد قصه مي شوند. دوران آقاي ابرنواختر به سر آمده. چند مصاحبه تلويزيوني، دو سه تا برنامه و بزرگداشت و به به و چه و چه و تمام! ابر نو اختر در سالهاي پايان جواني، زنده به گور مي شود. ديگر كسي سراغش را نمي گيرد. ديگر كسي نمي خواهد مثل او شود. همه راهها برايش به پايان مي رسد. مرد پيشكوهي، پشت كوه اسطوره هاي جديد گم مي شود... ديگر نيازهاي دستگاه حكومتي براي هويت بخشي و كسب غرور ملي ايرانيان را نمي تواند ارضا كند. ديگر هيچ راهي براي دوباره مطرح شدن نمي يابد و با خاطره اي دور از سالهاي پرشكوه، سر به زير و خاموش زندگي مفلوكانه اي در پيش مي گيرد... چرا كه دهه او گذشته است! او چون شربتي گوارا در حلقوم سياه جامعه فرو مي ريزد و با يك آروغ پر سروصدا خاتمه اش اعلام مي شود. و اين رسم روزگار ماست! ايمان بياوريم!

* سيد حسين نصر / ** تعبير شيخنا گيدنز!

نوشته محمد ملاعباسی از www.deir.blogfa.com

اینجا هم ایران است(2)

.....با تمام این اوصاف که گفتم ولی این جا کسی از زندگی گلایه ای نداشت  هنر خوب زیستن آنها در قانع بودن آنها بود حوادث کوچکی موجب مسرت آنها می شد که به چشم من هم نمی آمد گویی آفتاب سخت کویر آنها را مردان سخت لحظه ها کرده بود یادم نمی ره شبی که یکی از اهالی مریض شده بود و همه تو اون خونه جمع شده بودند انقدر جو عجیبی بود  که گریه ام گرفت منم بی اختیار شروع کردم به دعا کردن یاد شهر خودم افتادم یاد تنهایی آدمای شهرم شهر ۱۲ میلیون نفری  یاد اینکه بعد از ۵ سال  هنوز طبقه بالایی مون رو نمی شناسم

این جا کویر است این جاهم ایران است! می دانم که هزار و یک دلیل می توای بیاوری و به گویی به من چه ربطی داره وتو هم این مسؤلیت را از سر خود باز کنی ؟می گی چه مسؤلیتی می گم مسؤلیت انسان ماندن و مسؤلیت انسان بودن اینکه هنوز در انبوه این ماشین هاو آهن پاره ها قلبی داری و صدای قلب هایی در فرسنگ ها دور تر را می توانی بشنوی  

خدا روستا را بشر شهر را و شاعران آرمان شهر را آفریدند که در خواب هم خواب آن را ندیدند

چگونگی راه با تو

تدبیر14

 
رسم این شهر عجیب است، بیا برگردیم !!!
 
                شب بود و او با دوستش روی پله جلوی ساختمان نشسته بودند. به دختری که در آن تاریکی از سر کوچه می آمد اشاره کرد. بلند شدند و به سمت او رفتند. هنوز چند قدمی جلو نرفته بودند که گفت: برگردیم؛ خواهرمه
زیاده جسارته

اینجا هم ایران است(1)

هواپیما اوج گرفته بود و تا چشم کار می کرد کویر بود مهماندار داشت توضیحات همیشگی اش را می داد ولی من تمام فکرم به اتفاقاتی بود که در این دوهفته افتاده بود خاطراتی که حتی در بدترین و وحشتناک ترین کابوس های بچگی ام قادر به تصورش هم نبودم

۵ کیلو متر به بردسیر این را تابلوی کنار جاده می گفت روستایی در حوالی شهر کرمان محروم. که فقر در اون بیداد می کرد ولی ان چه که این روستا رو بیشتر برای من متمایز کرد اعتیادی بود که با فقر همراه شده بود و کمر روستا رو خم کرده بود  اینجا تریاک حکم آدامس رو داشت مادری که تریاک را با آب مخلوط می کرد و به نوزادش می داد تا او بخواباند !!! با وجود پدیده ای به نام اشرار امنیت این جا معنایی نداشت همین سال پیش بوده که اشرار به روستا اومده و ۳ تا از جوانای شهر رو با خودشون برده بودن خانه های کاه گلی که هیچ وقت جرات نکردم به آنها از ترس ریختنشون تکیه بدم یادم نمی ره شبا چگونه سرم را کامل در کیسه خواب می کردم تا از گزند مار و عقربو هر جانور گزنده دیگه در امان باشم تعداد زیادی از بچه های همین جا بر اثر گزیدگی جانشون رو از دست داده بودند ..... 

ادامه دارد

تصویرجادویی

[valentine-heart-illusion_keshvary_com.jpg]

به این تصویر به مدت 30 ثانیه خیره شوید و بعد روی یک دیوار سفید نگاه کنید و چند بار پلک بزنید


تدبیر13

کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود، آن هم به سه دلیل؛

اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال ، زن داشت!

چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم، سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که

خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد.

عوض نشو، رنگ نباز و نشکن...

۱)  از بین همه ی پیامک هایی که دیروز برای تبریک روز پزشک به دستم رسید،متن محمد ملاعباسی رفیق عزیزم از همه جالب تر بود:

"می انگارید که به یک زبان در زبان گرداندن که (یا لیتنا کنا معکم ) تو را واگذارند تا در صف اصحاب عاشورایی امام عشق مشهور شوی؟ زنهار که رسم دهر بر این نیست"    (شهید آوینی)

۲) بعد از خواندنش یاد معارفه افتادم، این که اکثر بچه ها در جواب "چرا پزشکی" کمک کردن به دیگران و خدمت به خلق را می گفتند...

۳) می دانی عزیز هفت سال کم نیست.حالا بماند اگر بخواهی تا تخصص پیش بروی چند سال می شود ،نمی دانم بعد از گذشت این سال ها وقتی آن روپوش مقدس را به تن کردی،چه قدر به آرمان هایت پای بند مانده ای،چه قدر هدفت هم چنان کمک به دیگران است و تا چه حد لایق آنی که به تو بگویند "پزشک" ، یک روز برای عوض شدن کافی است چه برسد به ... 

۴) بعضی کم تر از آنند که پزشک بنامی شان. پزشک از نظر من شهید پاک نژاد است، وقتی به خانه ی مریضی که توانایی مالی نداشت می رفت،پولی برای درمان نمی گرفت که هیچ،گوشه ی اتاق زیر فرش  پول هم می گذاشت، چه قدر پزشکی زیباست، این طور نیست؟

یا آلبرت شوایتزر که سال ها در فقیر ترین مناطق قاره ی سیاه،بی هیچ بهره برداری مالی به طبابت پرداخت و جایزه ی صلح نوبل را هم برد، چه قدر پزشک مقدس است، این گونه نیست؟

ولی خب،پزشک نمایی را می شناسم که کارگر ساده یی را ـ که پدر ۴ فرزند بود و اگر قلبش را عمل نمی کرد از دنیا می رفت ـ به خاطر نداشتن پول کافی عمل نکرد،هر چند خیری هزینه ی بالای عمل را تقبل کرد ، آن مرد عمل شد و آن دکتر به پولش رسید،در حالی که می توانست پول کم تری در حد همان  کار گر طلب کند. فرض کنیم آن خیر پیدا نمی شد ـ همان گونه که بارها و بارها پیدا نمی شود ـ آن گاه فاجعه رخ می داد...

من نمی توانم به او بگویم پزشک ، پزشکی زیبا تر و پزشک مقدس تر است...

۵) عوض نشو، رنگ نباز و نشکن

حتا با دیدن شکستن من...

۶) روز پزشک بر همه ی پزشکان واقعی مبارک!   

        

روز پزشک مبارک

سوگند نامه پزشکي:

" اكنون كه با عنايات و الطاف بيكران الهي در شرف پذيرفتن مسئوليت خطير پزشكي قرار گرفته ام ... من در برابر قرآن كريم به خداوند قادر متعال ، خدايي كه بر همه امور آگاه است و تمامي موجودات در قبضه قدرت اوست سوگند ياد مي كنم كه به احكام مقدس اسلام و حدود الهي با ديده احترام بنگرم ، از خيانت و تضييع حقوق بيماران به طور جدي پرهيز كنم . نسبت به حفظ اسرار آنان جز در مواقع ايجاب ضرورت شرعي پايبندي كامل داشته باشم و خدا را در همه حال حاضر و ناظر شئون خود بدانم ."

روز اول شهريورماه ، به پاس بزرگداشت ابوعلي سينا ستاره پرفروغ  عرصه طب در ايران ، روز پزشک ناميده شده است.

" ابوعلي حسين بن عبدالله " معروف به ابن سينا ، پدرش از مردم بلخ و مادرش ستاره از اهل افشنه نزديك بخارا بود . او در سال 370 هجري قمري در افشنه يا خورمشين متولد شد و در بخارا به كسب علم پرداخت . ادبيات ، قرآن ، فقه و حساب را نزد پدر آموخت و سپس نزد ابوعبدالله ناتلي منطق ، هندسه و نجوم را فرا گرفت ، از آن پس به تعقيب علوم طبيعي ، مابعدالطبيعه و طب پرداخت .

ابن سينا پس از معالجه نوح بن منصور پادشاه ساماني به دربار نوح راه يافت و در سن بيست و يك سالگي شروع به تاليف كتب مختلف نمود و پس از چندي در سراسر ايران شهرت بسزائي يافت .


وي سالهاي آخر عمر خود را در اصفهان در حمايت علاءالدوله كاكويه گذرانيد و در سفري كه همراه او  به همدان مي رفت بيمار شد و به سال 428 درگذشت آرامگاه وي هم اکنون در شهر همدان قرار دارد.

او را به واقع بايد از نوابغ روزگار دانست . ابن سينا عمر خود را در راه كسب علم و دانش و تاليف كتب مختلف صرف كرد و آني از كار علمي فراغت نيافت .


تعداد تاليفات او تا يكصد و بيست کتاب  گفته شده كه اغلب آنها به زبان عربي است و از آن جمله كتاب شفا در فلسفه و حکمت، قانون در طب و اشارات شهرت جهاني دارد . معروفترين اثر وي به زبان فارسي ، دانشنامه علائي است و بسياري از نوشته هاي ابن سينا به زبانهاي ديگر ترجمه شده است .

  به واقع  پزشکان  ضامن سلامت جامعه ، امنيـت روحي بيماران و فرشتگان نجاتي هستند که  درد جسم را  با روح  بلندشان در سايه  لطف الهي التيام  مي بخشند. 

  اين روز بر جامعه پزشکي و تمامي  پزشکان متعهد کشور، مبارک باد.