؟؟؟

 

پایش را روی پدال گاز فشار داد تا زودتر از چهار راه رد شود.

پیکانی راه نداد.ثانیه شمار چراغ سبز ثانیه های اخر را نشان می داد.

دستش را روی بوق گذاشت و فشار داد. راننده پیکان اعتنا نکرد.

چراغ قرمز شد.مرد پیاده شد. با انگشت به شیشه پیکان زد

و بد و بیراه گفت. راننده پیکان مبهوت نگاهش کرد. در را باز کرد یقه

راننده را گرفت پیاده اش کرد و زد. از گوشه لب راننده پیکان

خون بیرون زد. چند نفر سوایشان کردند. چراغ سبز شد.مرد پشت

فرمان که نشست تازه علامت پشت شیشه پیکان را دید.

تصویر یک گوش با علامت ضربدری روی آن...

 


تمام عاطفه ها مرده...

یاسر قنبرلو و   www.yahagh-yaali.blogfa.com

 

دلم برای دو چشمی که از خودش افتاد

نمی شود که نسوزد ، نمی شود ... فرهاد !

 

_منی که روز و شبم را خیال می بافم

بیا ببین ! همه شیرین شدند اطرافم

 

در این زمانه که لیلا نگاه می خواهد

چه عاشقی!؟ دل ِ مجنون گناه می خواهد

 

گذشت قصّه ی گرگی که گله را می بُرد

و از خزانه ی چوپان فقط کتک می خورد

 

گذشت مصرف داروی عاشقی ، دکتر !

نمی دهد دهنم بوی عاشقی ... دکتر

 

به پیچ هرزه ی من نسخه ای بپیچانید

وَ استفاده کنید از هرآنچه می دانید

 

کسی که مثل خودم ادّعاست ، می گوید

تمام ِ عاطفه ها مرده ! راست می گوید

 

نشد که « من » کَمَکی هم به « ما »  بیندیشم

آهای کرم به ظاهر قشنگ ابریشم !

 

درون ِ وزن ِ وقیحانه ات ، همیشه بلول 

* لجن ، لجن ، فعلاتن ، لجن ، لجن ، مفعول  *

 

کنار جوب ِ خیابان ، فروش خواهد رفت

تنی که شخصیتش زیر دوش خواهد رفت

 

بیا ببین ! همه عاشق شدیم ، اینجوری !!!

دوباره مثل  ِ شقایق شدیم ، اینجوری :

 

سیاه ، سینه و دستی که شُسته در خون است

برای بردن ِ لذت ، (( دو روز )) مجنون است

 

دلم برای دو چشمی که از خودش افتاد

نمی شود که نسوزد ، نمی شود ،  فرهاد

 

انتظار

 

برای آمدنت انتظار کافی نیست

دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست

دعا بکن ای نازنین که بیایی

دعای این همه شب زنده دار کافی نیست؟؟؟؟؟

 

عید همگی مبارک

 

 

حرف هایی برای نگفتن

 

 

سخنی از شاندل شاعربزرگ فرانسوی:

 

حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گویم

و حرف هایی هست برای نگفتن،

 حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند،

و سرمایه ی ماورایی هر کس حرف هایی است که برای نگفتن دارد،

 حرف هایی که پاره های بودن آدمی اند و بیان نمی شوند مگر آنکه مخاطب خویش را بیابند.

 

 

 

 

تدبیر12

آآآه ه ه ه که زیبایی چه فریبنده است
این روز ها سخت ترین کار پیدا کردن چیزی است که همیشه جذاب بماند

جذاب باشد ولی تکراری نشود

آآآه ه ه ه که آرزوهایم هم تکراری شده است

حال که نیک می نگرم می بینم که بزرگ‌ترین خوشبختی این است که آدم به دنیا نیاید

و چه معدود آدم‌های که در این مورد موفق شده‌اند  
.
.
.
.و به من ثابت شد تنها یک قانون در دنیا دائمی است :
اقلیت ها تبدیل به اکثریت می شوند و اکثریت ها به اقلیت
.
.
.
.

زیاده جسارته

Quotes on Marriage

 

- By all means marry. If you get a good wife, you'll be happy. If you get a bad one, you'll become a philosopher! (Socrates)
- Then there was a man who said, "I never knew what real happiness was until I got married; and then it was too late!"
- He said... Why do you women always try to impress us with your looks, not with your brains?
She said...Because there is a bigger chance that a man is a moron than he is blind.
- How do most men define marriage? An expensive way to get laundry done for free.

- A little boy asked his father, "Daddy, how much does it cost to get married?"
And the father replied, "I don't know son, I'm still paying."

- Remember: Marriage is the number one cause of divorce. It's TRUE!
Statistically 100% of all divorces started with marriage.

ژرفنا

از بلاگ شخصی دوستم "محمد ملا عباسی"      www.deir.blogfa.com

مدتها پيش مستند چهار، مستندي نشان مي داد به نام«شبكه زيرزميني» گمان كنم. درباره كودكان خيابان خواب بوخارس بود. نه همه شان البته. يك گروه هفت هشت نفري كه در يك ايستگاه مترو شبها مي خوابيدند و همه روز را هم در خيابان ول بودند. بعضي شان آنقدر كوچك بودند كه حقيقتا نمي توانستم خاطرات آن دوره از زندگي خودم را به ياد بياورم تا بتوانم با آنها مقايسه كنم. و مثلا دل بسوزانم يا شكر گزارم... تنها با بهت مي ديدم...خواهر و برادري بودند كه يكي شان پنج شش سالش بود و ديگري چهار ساله! نكته عجيبي كه در توضيح مي گفت اين بود كه اين بچه ها را تا يكي دو ماه بعد از فرار از خانه مي توان بازگرداند. اما اگر از دو سه ماه گذشت، ديگر بسيار دشوار مي توان راضي به برگشتنشان كرد. با اينكه زندگي شان واقعا نكبتي بود... خيلي شب ها را گرسنه مي خوابيدند. در كثافت و لجن غرق مي شدند. كتك مي خوردند و بهشان تجاوز مي شد... معتاد مي شدند... اما راضي نمي شدند برگردند... نمي دانم چرا... شايد يك نوع آزادي شوم... يك نوع عادت شيطاني نمي گذاشت ديگر تحمل هيچ سقف و ديواري را بكنند. هر چند آرامشي بي دريغ هم در پناه اين چهارديواري به دست بيايد. چندتاشان حتا باخانواده شان مكاتبه داشتند يا به خانواده شان سر مي زدند اما گاه به گاه و سرد... يك آنارشيست بازي سگي جانانه...نوعي عصيان بدشگون غريب... يك سركشي غيرقابل فهم و توضيح...الهام قدرتمندي كه آنها را وامي داشت در آن فلاكت نابود شوند اما به خانه باز نگردند... و مي پندارم كه همچنين است قصه ما و غرب... ما از فلاكتي كه از ابتداي عمرمان در آن زيسته ايم، دست نمي خواهيم شست... چرا كه از ژرفترين ژرفاهاي وجودمان با آن آميخته ايم... آميختگي اي رقصان و نرم و همه جانبه. چون پخش شدن ويروسي لاعلاج در يكايك سلول هايمان. بيماري اي نابودگر و لذت بخش.

كساني كه مستند زندگي ملال آورمان را مرور خواهند كرد، چه خواهند گفت؟

 

 

نتایج رای گیری

شلوغ ترین:          آقای مسعود عزتی۱۴                               آقای ایمان حبیبی ۹

                          خانم بایگی۱۲                                 

 

بااخلاق ترین:        خانم محمودزاده۸                              خانم جعفریان۵                          

                          آقای سید هادی قریشیان ۸                        

 

ساکت ترین:         آقای مهدی اسحاق زاده ۱۵                       آقای عبدالرضا مرادی ۱۴                         

 

محبوب ترین:       آقای عباس شهروزیان ۱۰                            

                         خانم عبادی ۶                                

 

ریلکس ترین:       خانم رضازاده ۱۱                            خانم شریفی ۵

                         آقای سید محمد حسین طباطبایی ۷

نظر

میخواستم نظرتون را درمورد صفحات بچه ها در سایت دانشگاه بدونم

برای دیدن آن صفحات به آدرسی که بلدید رجوع کنید (با فاملیهای متفاوت)!

مراسمی برای پایان

در حالیکه ترم ۱داره تو این گرمای تابستونی نفسای آخرشو می زنه  کم کم می شه گفت دیگه ترم یکی تو دانشگاه  نیستیم در همین راستا خواستیم مثل مراسم معارفه ابتدای سال یک مراسم پایانی بگیریم  البته قراره که با بقیه مراسما فرق عمده ای بکنه(از کیک خبری نیست)پخش فیلم میکس شده تریبون آزاد دکلمه موسیقی و چندین برنامه دیگه....

حالا اگه کسی طرح خاصی داره یا می تونه در اجرای مراسم کمک کنه خوشحال می شیم که همکاری و اعلام آمادگی کنه 

یه خواهش

سلام.یه خواهشی ازهمه ی بچه ها و نماینده هامون داشتم....لطفا در قبال چیزی که بر عهده تون میذارن احساس مسئولیت کنید.اگر استادی حرفی به شما زده که میخواد به گوش همه برسه، یا تاریخ و ساعت امتحانی عوض میشه یا زمانی برای تحویل پروژه ها تعیین میشه و هر چیز دیگه ای، از راههای مختلف میشه به گوش همه رسوند و لزومی نداره که تنها به تعداد محدودی از بچه ها گفته بشه یا سر کلاسی بیان بشه که ممکنه غایبینی داشته باشه.مثلا میتونید تو وبلاگ بنویسید،لازم نیست فقط متن ادبی یا طنز تو وبلاگ باشه(یکی از ورودیهای دانشگاهمون نمراتی که میاد رو اسکن میکنه و داخل وبلاگ میذاره این جوری دسترسی بچه ها خیلی راحتتر میشه) یا میتونید از طریق yahoo group  و mail زدن بچه ها رو خبر کنید و یا حتی راحتتر، میشه نوشت و رو بورد مخصوص بهمن 86 نصب کرد.

وب لاگ سرد وسوت وکور

این جا مدتی است خیلی خلوت شده.نمی دانم چه بر سرمان آمده.از نفس افتاده شده ایم.

نمی دانم چه بر سرمان آمده.شما می دانید؟

 

شاید امتحانات نفس مان را بریده.این که حتا فرصت سر زدن به هم کلاسی مان را گرفته.

شاید هم بی خیال شده ایم. عطای وب لاگ را به لقایش بخشیده ایم.مگر مجبوریم ؟

کسی مجبور مان نکرده بیاییم در این محیط - به قول دوستی- مسخره و – به قول دوستی

دیگر-بچه بازی مطلب بنویسیم یا نظر بدهیم بعد این همه درگیری و ستیز بیرون بیاید 

و هم کلاسی ها بی خیال احترام شوند و توهین...

- به قول یکی دیگر از دوستان- مگر مجبوریم؟

هر چند هم که تصورت از وب لاگ –به قول خودم-"در نهایت ایجاد هم دلی" باشد...

                                                 

                                                  *****

هر بار که به این جا سر می زنم دلم بد جور می گیرد.نگاهی به اسامی نویسندگان می اندازم

و به این فکر می کنم "یعنی میشد همه اینا بنویسن؟"

           

                                                 *****

نمی دانم چه بر سرمان آمده.شما می دانید؟

چند جمله...

 

شما آنچه را كه مي بينيد باور نمي كنيد بلكه آن چيزي را مي بينيد كه قبلا به عنوان يك باور انتخاب كرده ايد. (برايان تريسي)

 

 

هر چه را كه ما بخواهيم همان چيز، خواهان ماست و هر چه مطلوب ما باشد همان چيز طالب ماست. (وين داير)

 

 

هر وقت سنگي جلوي پايت افتاد به بالاي آن برو و از بالاي آن به دور دست ها نگاه کن

 

 

براي انسان هاي بزرگ هيچ بن بستي وجود ندارد ، زيرا آنان بر اين باورند كه : يا راهي خواهم يافت و يا راهي خواهم ساخت

 

 

انسان برای پيروزی آفريده شده است، او را مي توان نابود کرد ولی  نمی توان شکست داد. ( ارنست همينگوی)

 

خدایا کفر نمی گویم ! پریشانم ... چه می خواهی تو از جانم !؟ مرا بی آن که خود خواهم اسیر زندگی کردی ... خداوندا تو مسئولی . خداوندا ! تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ... چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . "شریعتی"

 

 فرشتگان از خدا پرسیدند: خدایا تو که بشر را انقدر دوست داری چرا غم را آفریدی ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من تا غمگین نباشد به یاد خالقش نمی افتد

 

 در راه رسيدن به اوج با مردم مهربان باش چرا كه هنگام سقوط با همان مردم رو به رو خواهي شد



 



امان نمی دهد

این ترانه بوی نان نمی دهد ، بوی حرف دیگران نمی دهد

سفره دلم دوباره باز شد ، سفره ای که بوی نان نمی دهد

نامه ای که ساده و صمیمی است ، بوی شعر و داستان نمی دهد

با سلام و آرزوی طول عمر ، که زمانه این زمان نمی دهد

کاش این زمانه زیر و رو شود ، روی خوش به ما نشان نمی دهد

یک وجب زمین برای باغچه ، یک دریچه آسمان نمی دهد

وسعتی به قدر ما دو تن ، گر زمین دهد زمان نمی دهد

فرصتی برای دوست داشتن ، نوبتی به عاشقان نمی دهد

هیچ کس برایت از صمیم دل ، دست دوستی تکان نمی دهد

هیچ کس بغیر ناسزا تورا ، هدیه به رایگان نمی دهد

کس زفرط های و هوی گرگ و میش ، دل به های های شبان نمی دهد

جز دلت که قطره ایست بیکران ، کس نشان ز بیکران نمی دهد

عشق نامه بی نشان است و کس ، نام دیگری بدان نمی دهد

جز تو هیچ میزبان مهربان ، نان و گل به مهمان نمی دهد

نا امیدم از زمین و از زمان ، پاسخم نه این نه آن نمی دهد

پرهای این دل شکسته را ، گریه هم دوباره جان نمی دهد

خواستم با تو درد دل کنم ، گریه ام ولی امان نمی دهد...

قیصر امین پور

فرهنگ لغت دانشجويي

فرهنگ لغت دانشجويي

دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان

دانشجويان پرسر و صدا : گروه ليان شان پو

دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار

خانواده دانشجويان : بينوايان

دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

اولين امتحان : جدال با سرنوشت

مراقبين امتحان : سايه عقاب

تقلب : عمليات سري

روز دريافت كارنامه : روز واقعه

اعتراض دانشجو : بايكوت

اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم

دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد

آينده تحصيل كرده : دست فروش

رئيس دانشگاه : مرد نامرئي

استاد راهنما : گمشده

دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده

سرويس دانشگاه : اتوبوسي به سوي مرگ

كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان

ژتون فروشي : آژانس شيشه اي

علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان

التماس براي نمره : اشك كوسه

سوار شدن به اتوبوس : يورش

ترم آخر : بوي خوش زندگي

تسويه حساب : خط پايان

عمر دانشجو : بر باد رفته

مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت

ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول

 

 

 

پزشکان بهشتی2

بلاگ وجود خارجی ندارد بلاگ جریانی از تفکرات احساسات و روابط ما در این ۷ ساله که بایدم تغییر کنه ولی این ماییم که تغییرو جهت میدیم

خانم دکتر شیما خدادادی:کم حاشیه ترین نویسنده بلاگ .دو چیزرا فراموش کن "به کسی که خوبی کردی وکسی که به تو بدی کرد "چه بلاگ بهتری داشتیم اگه این یه کارو بلد بودیم از نوشتن و راهنمایی در مورد عطر های مختلف گرقته (شخصا در چند مهمونی استفاده کردم و نتیجه مطلوب گرفتم پیشنهاد می کنم شما هم یه دیگه اون مطلب بخونید)تا آهنگر خداپرست همه صحه بر این مطلب بود می شود در بلاگ نوشت بی حاشیه هم نوشت و اونایی که از پر حاشیه بودن بلاگ گله دارند آیا خودشون آغاز کننده هیچ حاشیه ای نبودند

خانم دکتر زینب شریفی:شاید بعضی از مطالبشون سر کاری باشه ولی خیلی هم با کلاسه .تازه قول می دم اگر یکبار مطالبشون رو از اول بخونید اولین کاری مه می کنید بی اختیار لبخند می زنیدچه حس عجیبی است بی خیالی "زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست آنقدر می خندم که غم از در برود"به نظرم هم بلاگ و هم ورودیمون به همچین نویسنده هایی نیاز مبرم داره

دکتر محمود:که چند وقتیه انگار به بلاگ کمتر سر می زنه شخصا با عکسای word art خیلی حال می کردم و یا از عکسای بچه ها سر کلاس می شه به قول محمود همه چیزو زیبا دید دوست داشتن کاری آموختنی است ولی همه رنج آموختن را نمی برند و شیطان مسئول فاصله هاست

دکتر آرمان:شاد ترین پسر کلاس که نوشته هاش از نابرابری های اجتماعیه از اعدام نوجوان ۱۵ ساله است همیشه به نظرم انسان های شاد انسان های پر درد تری هستند. آس ترین مطلب آرمان خیلی خیلی تنهام بود حتما بخونید اینم من اضافه می کنم دوست یعنی وحشت تنها شدن

دکتر حامد:هممون چه بخوایم چه نخوایم چه وانمود کنیم چه نه تو این مدت خیلی تغییر کردیم از دید من حامد مظهر این تغییره انسانی شوخ در حد فضا که در روابط اجتماعی راحت می گیره حالا دیگه حتی دوست نداره به بلاگ بیاد ولی حامد اون دفعه که یکی توهین کرد اولین بار بود که بچه پشت هم بودن و همه ازت دفاع کردن برای اولین بار به خاطرت یه وحدتو بین بچه ها می شد دید!!!

کاش می شد زمان رو به همان روز معارفه برگردوند کاش!!!

ادامه دارد....

فرق پسرها و دخترها در سر جلسه امتحان

تزویر

 

حافظ عزیز.تو نیز کجایی که فریاد از دل بر آوری.فریاد از این همه تزویر...

 

...ناموس عشق و رونق عشاق می برند

عیب جوان و سرزنش پیر می کنند

 

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل وهنوز

باطل درین خیال که اکسیر می کنند

 

ما از برون در شده مغرور صد فریب

تا خود درون پرده چه تدبیر می کنند

 

می خور که شیخ و حافظ ومفتی ومحتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می کنند...

جنایت

در رمان برادران کارامازوف می خوانیم خدا شناسی باعث می شود که مردم عادی خیلی از جنایت ها را بخاطر خدا نکنند. کجاست داستایوفسکی که ببیند حالا جنایت ها را فقط به نام خدا می کنند .

خیلی حیف شد


ادامه نوشته

هیچ غیر ممکنی غیر ممکن نیست...

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد.زنگ را زدند.بیدارشد وبا عجله دو مسئله را که روی تخته نوشته شده بود یادداشت کرد و با این "باور"که آن را استاد به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد وتمام  روز و شب را برای حل کردن آن ها فکر کرد.هیچ یک را نتوانست حل کند.اما طی هفته دست از کوشش برنداشت.سر انجام یکی از آن ها را حل کرد و به کلاس آورد.استاد به کلی مبهوت شد،زیرا آن دو مسئله را به عنوان دو نمونه از مسائل غیر قابل حل ریاضی داده بود ...