خداحافظ آقاي ابر نو اختر...
اسطوره هايي كه چون هر چيز و همه چيز در جهان جديد موقتي بودند و پرهياهو و قابل تعويض و هيچ كاره. بازيگراني كه با يك فيلم سينمايي، در ذهن همه مردم چون آتش كاه شعله مي كشدند و به همان سرعت هم خاموش مي شدند و فراموش. و ورزشكاراني كه در يك دوره نماد انسان كامل شمرده مي شدند و بعد تاريخ مصرفشان كه مي گذشت ديگر ياد و نامي ازشان نبود. و از همين جمله بود حسين رضازاده. مردي كه از چند سال پيش توسط دستگاه تبليغاتي جمهوري اسلامي به يك ابرنواختر ورزشي تبديل شد و يادآور پهلوانان گذشته اين سرزمين. پيشكوهي كه روي لباسش مي نوشت و ياابالفضلي كه بر لب مي برد، احساسات ايرانيان را بر مي انگيخت و كار اين قهرمان بالا گرفت. قهرمان قهرمانان، ديدار با سران حكومتي، بازوبند پهلواني و هزاران لقب و عنوان و افتخار و شكوه.... تا اينكه پزشكان، جادوگران خوش پوش مدرن، وارد قصه مي شوند. دوران آقاي ابرنواختر به سر آمده. چند مصاحبه تلويزيوني، دو سه تا برنامه و بزرگداشت و به به و چه و چه و تمام! ابر نو اختر در سالهاي پايان جواني، زنده به گور مي شود. ديگر كسي سراغش را نمي گيرد. ديگر كسي نمي خواهد مثل او شود. همه راهها برايش به پايان مي رسد. مرد پيشكوهي، پشت كوه اسطوره هاي جديد گم مي شود... ديگر نيازهاي دستگاه حكومتي براي هويت بخشي و كسب غرور ملي ايرانيان را نمي تواند ارضا كند. ديگر هيچ راهي براي دوباره مطرح شدن نمي يابد و با خاطره اي دور از سالهاي پرشكوه، سر به زير و خاموش زندگي مفلوكانه اي در پيش مي گيرد... چرا كه دهه او گذشته است! او چون شربتي گوارا در حلقوم سياه جامعه فرو مي ريزد و با يك آروغ پر سروصدا خاتمه اش اعلام مي شود. و اين رسم روزگار ماست! ايمان بياوريم!
* سيد حسين نصر / ** تعبير شيخنا گيدنز!
نوشته محمد ملاعباسی از www.deir.blogfa.com