تدبیر14
رسم این شهر عجیب است، بیا برگردیم !!!
شب بود و او با دوستش روی پله جلوی ساختمان نشسته بودند. به دختری که در آن تاریکی از سر کوچه می آمد اشاره کرد. بلند شدند و به سمت او رفتند. هنوز چند قدمی جلو نرفته بودند که گفت: برگردیم؛ خواهرمه
زیاده جسارته
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 0:20 توسط رضا
|