قاصدک
قاصدک ! هان ، جه خبر آوردي ؟
از کجا ، وز که خبر آوردي؟
خوش خبر باشي ، اما ، اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي.
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديّار و دياري – باري،
برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس،
برو آنجا که تو را منتظرند.
قاصدک !
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از اين در وطن خويش غريب.
قاصد ، تجربه هاي همه تلخ با دلم مي گويد
که دروغي تو ، دروغ ؛
که فريبي تو ، فريب .
قاصدک ! هان ، ولي ... آخر... اي واي!
راستي آيا رفتي با باد؟
با توام ،آي کجا رفتي؟آي...!
راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمي ، جايي؟
در اجاقي- طمع شعله نمي بندم - خردک شرري هست هنوز؟
قاصدک !
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند.

مهدي اخوان ثالث
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 23:46 توسط زینب
|