این ترانه بوی نان نمی دهد ، بوی حرف دیگران نمی دهد

سفره دلم دوباره باز شد ، سفره ای که بوی نان نمی دهد

نامه ای که ساده و صمیمی است ، بوی شعر و داستان نمی دهد

با سلام و آرزوی طول عمر ، که زمانه این زمان نمی دهد

کاش این زمانه زیر و رو شود ، روی خوش به ما نشان نمی دهد

یک وجب زمین برای باغچه ، یک دریچه آسمان نمی دهد

وسعتی به قدر ما دو تن ، گر زمین دهد زمان نمی دهد

فرصتی برای دوست داشتن ، نوبتی به عاشقان نمی دهد

هیچ کس برایت از صمیم دل ، دست دوستی تکان نمی دهد

هیچ کس بغیر ناسزا تورا ، هدیه به رایگان نمی دهد

کس زفرط های و هوی گرگ و میش ، دل به های های شبان نمی دهد

جز دلت که قطره ایست بیکران ، کس نشان ز بیکران نمی دهد

عشق نامه بی نشان است و کس ، نام دیگری بدان نمی دهد

جز تو هیچ میزبان مهربان ، نان و گل به مهمان نمی دهد

نا امیدم از زمین و از زمان ، پاسخم نه این نه آن نمی دهد

پرهای این دل شکسته را ، گریه هم دوباره جان نمی دهد

خواستم با تو درد دل کنم ، گریه ام ولی امان نمی دهد...

قیصر امین پور