سلام .این متن به عنوان اخرین مطلبیه که تو وبلاگ می نویسم

اصلا دوست نداشتم وضعیت کلاس وبلاگ و ...

اینطور باشه ....

اصلا دوست ندارم با کسی دشمن باشم.......

تا حالا تو عمرم کسی رو به عمد ناراحت نکردم......

اگه کسی از دست من دلخوره واقعا متاسفم

جا داره از خانم نوبری و یک نفر دیگه که طرز فکرش با من فرق داشت معذت خواهی کنم

 ولی تو این مدت من خیلی ناراحت شدم و از دست خیلی ها رنجیدم

امیدوارم اوضاع بهتر بشه

اون روز که حالم بدجوری گرفته بود فال باز کردم این اومد:

کی شعر تر انگیزد شاعر که حزین باشد  

یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

از لعل تو گر یابم انگشتریی زنهار

صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

هر کو نکند فهمی کین کلک خیال انگیز

نقشش به حرام ار خورد صورتگر چین باشد

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند

در دایره ی قسمت اوضاع چنین باشد

ان نیست که حافظ را رندی برود از دست

کین سابقه ی پیشین تا روز پسین باشد

به هرحال من خیلی عوض شدم دیگه جواد نه شفا هستم

من رفتم تا شاید دیگه به خاطر من به دوستانم توهین نشه

خیلی ساده..............خداحافظ!!!!!!!!!!!!!!